ديگر اين پنجره بگشاي

مقالات

مقدمه:

آنچه پیش از این در مطلبی با عنوان"اعتلای دموکراتیک چپ در ایران" طرح شد، بواسطه موجز بودن ِ پرداخت ذهنی و تئوریک، پاره ای شائبه ها و ابهامات را در ذهن کسانی از موافقان ضمنی طرح ایجاد کرد و مواضع ایشان را در زمینه هایی ، در کنار منتقدان اساسی بحث قرار داد. بر این اساس، پس از این نیز به فراخور امکان و زمان، در حدود توان ذهنی، برخی مولفه ها را از موضع شرح همان طرح واره به بحث کشیده، ضمن حفظ و دوام اشتیاق به طرح نقد رفقا و دوستان، پاسخگوی ابهامات احتمالی و نقدهای اصولی ایشان خواهم بود. نقدهایی که گاه به گستره یک جمله در کامنتی تجلی یافت و در مورادی، طولانی تر و مبسوط تر، چون مقاله یا نامه ای مفصل. ارزش آن نظرات و نقدها تا بدانجایی پذیرفتنی است که نقد را به راه خویش دیده و راه و گمراه یکی نشده باشند.

در این فرصت امکان پاسخ جزء به جزء را نمی یابم. بر این اساس ...

                                                  ادامه مطلب

 



(بحثی برای نقد و نظر)

مقدمه:

قبل از ورود به بحث مورد نظر و دقت در جایگاه دموکراسی که به زعم نگارنده، یکی از مهمترین راه های کنونی اعتلای مارکسیسم در ایران خواهد بود، لازم است چند نکته بیان شود.

1-       مطلب پیش رو طرحی ذهنی است که به نظر می رسد با تکیه بر واقعیت های ِ عینی جامعه امروز ایران پیش کشیده شده است. در عین حال شکی نیست که در تحلیل ِ پاره ای از فاکت ها و مشخصه های جامعه کنونی ایران، اختلاف نظرهایی وجود داشته باشد که بی تردید طرح و بحث چنین اختلافاتی بر باروری فکری بحث کمک خواهد کرد.

 

2-       پرداختن به موضوع دموکراسی از موضع مارکسیستی نزد مدعی بحث، مستلزم تمیز و تشخیص ِ جایگاه ذهنی خود نسبت به پاره ای از مفاهیم ِ ظاهرن مارکسیستی از قبیل ِ؛ "دترمینیسم ِ خشن"، "اکونومیسم ِ مبتذل" ، "ولونتاریسم ِ منقضی شده(بلانکیسم رویا وار)" و ... می باشد. واژه ها و مفاهیمی که اندیشه ی پویا و دیالکتیکی ِ مارکسیسم را تا حدود ِ تلقیات ِ جزمی و جزمیات ِ منحط ِ فاشیستی تقلیل داده و در نگاهی واقعی به کرونولوژی مارکسیسم در قرن پیشین، منجر ِ به آفرینش نقاطی کور و تیره در تاریخ ِ این اندیشه

 

                                                         ادامه مطلب


کانون نویسندگان ایران هجوم لیبرال منشانه "محمد قوچانی" سردبیر دلال "شهروند امروز" به آن نهاد مستقل فرهنگی و ادبی  - که شرف و حیثیت بی بدیلش هرگز به گندآب هیچ کاسب مسلکی و دلال مشربی آلوده نشد - را بی پاسخ نگذاشت، تا در مطلبی که آغاز و پایان پاسخ خود می داند، شرافت سخن و حیثیت نویسندگی را، حتی در جهان ژورنالیسم، به اخلاق مداران ِ لیبرال، که قطب نمای جیب شان راهبر کاریزمای عقل و خردشان است،نشان دهد و وامداران ِ ...د

ادامه مطلب


وزارت فخیمه کشور، لیست احراز صلاحیت شدگان را جهت بررسی نهایی به شورای نگهبان ارسال و ملت همیشه در صحنه را چشم انتظار رای نهایی از سوی عین الاسلام و المسلمین قرار داد. 

حال و در این میانه سخت و سرنوشت ساز تکلیف های دینی - میهنی، تکلیف بر ما - به تعبیر "ملا حسنی" والی ارومیه - چپ و کمونیست ها چیست؟ از سویی دوستان اصلاح طلب آوانگاردمان بازگشت سید خندان و عبا شکلاتی را از اجلاس داوس منتظرند، زآن سوی تر شیخنا مهدی کروبی، که گویی هر از گاهی از سلسله کروبیان غیب نشتری بر رگ روحش می زنند و جیغ و دادهای افشاگرانه اش گوش فلک را کر می کند، شیخوخیت خویش را بر باد رفته می یابد و ‌داد داده است که ۵۰-۸۰ درصد کاندیداهایش را رد صلاحیت نموده اند ( که پر واضح است مغلطه فرموده اند. چه اینان خود نتوانسته اند صلاحیتشان را محرز کنند، رد صلاحیت خبط است،والله). وزیر محترم کشور که پیش از این وزارت کشور غیر خودی ها را نیز معاونت بسیار نموده اند،شیرین

                         ادامه مطلب                                               

 


اي آزادي!

 

چه رنجها برايت كشيده ام و چه رنجها خواهم كشيد

 

    چه زندانها تحمل كرده ام و چه زندانها تحمل خواهم كرد

 

          چه شكنجه ها تحمل كرده ام و چه شكنجه ها تحمل خواهم كرد    

 

اما خود را

 

          به استبداد

                

              نخواهم فروخت.

                                    

 

طي روزهاي اخير، خبري علي رغم اهميت ناچيزش نوعي مشغوليت ذهني در من ايجاد كرده است .

حال و روزگار نيروهاي چپ در اين روزهاي سرد و خشن بر كسي پوشيده نيست. نيروهاي مبارز چپ از سويي اسير زندان استبدادند، و خانواده هاي نگران شان از ديگر سوي آواره خيابان و تشويش. با اينهمه، اگر چه دل و هوش در بند اخباري غير از حال و روز رفقاي در بند نمي رود، پخش خبر اهداي پيراهن "ديه گو مارادونا" ستاره سابق فوتبال جهان به سفارت "جمهوري اسلامي" و آرزوي ديدار با "احمدي نژاد" رئيس حكومت در رژيم اسلامي از سوي مارادونا - كه دل در دوستي با "فيدل كاسترو" و "هوگو چاوز" دارد- بگونه اي تكانم داد. مارادونا ستاره سياست دوستي بوده، اما هرگز سياستمدار نبوده است. درك اين نكته كه نگاه سياسي مارادونا به چشم اندازهاي سياسي همواره از روزنه عينك آقايان"چاوز و كاسترو" صورت مي گيرد، عمق دردي كه داعيه داران جهاني سوسياليسم بدان مبتلايند را نشان مي دهد. يك سال پيش از اين، ماهنامه "نقد نو" آگهي فراخواني را به چاپ مي رساند كه در پي درخواست "هوگو چاوز" براي تدوين چارچوب هاي سوسياليسم قرن بيست و يكم، سوسياليست هاي جهان را به همكاري فرا خوانده بود. آن درخواست يا ادعا، بيش و كم نشان از اين دارد كه آقاي چاوز همچنان خود را موظف به افق هاي فرا ملي در ميدان عمل سوسياليستي خود مي داند. در چنين شرايطي است كه آقاي چاوز و پيش و بيش از او (رفيق!) كاسترو، جان و جهان موطن خويش را در خطر تفرعن ايالات متحده مي افكنند تا بر سنتي سوسياليستي

 

                                                              ادامه .......


جامعه مرده است! زنده باد جامعه*

این روزها،خامه قلم هامان،چونان رفقای دربندمان،در بند تشویش است،چه خلوت حضورشان حوصله از قلم می برد.با این همه اما!همین مهم مارا در پرداخت به پاره ای واقعیات رهنمون می کند.

شکی نیست که چپ در زمانه حاضر!بیش از هر زمان از خلوص مارکسیستی برخوردار است.این واقعیت شاید،خود مهمترین عاملی است که سرکوب چپ را برای خیل دشمنانی که به تعبیر زیبای مارکس«بزگی شان با تعدادشان رابطه معکوس دارد»،ضروری کرده است.در چنین شرایطی درک واقعیات اطراف جنبش چپ و اساسن علم به ماهیت جامعه ای که در آن زیست سیاسی و عینی داریم نیز،برای ما نیروهای چپ و مارکسیست ضرورت می یابد.

یکی از مهمترین و شاید مهمترین دغدغه یک معتقد به آموزهای مارکسیستی در جهت تحقق کمونیسم،پوشیدن جامه ی عمل به این مهم مغفول از چشم فلاسفه بوده است که علی رغم تفسیر جهان به شیوه های گوناگون،«مسئله اما بر سر دگرگون کردن جهان است» (مارکس، تز یازدهم درباره فویر باخ) 

بر این اساس یک مارکسیست، ذاتن انقلابی است. برای یک انقلابی اما درک این اصل لازم است که « بدون تئوری انقلابی، هیچ جنبش انقلابی ممکن نیست» (لنین، چه باید کرد). جنبش انقلابی اساسن عرصه عینی و پراتیک تئوری انقلابی است. چرا که « در پراتیک است که انسان باید حقیقت، یعنی واقعیت و توان اندیشه اش را،اینجاو اکنون اثبات کند»(مارکس،تز دوم درباره فویر باخ)

اما در مارکسیم علیرغم سایر نحله ها و آیین های فکری و انسانی چنین گزاره هایی برخوردار از یک ویژگی ممتاز است که وجه انقلابی سنت مارکسی اتفاقن برخاسته از همین مهم است و آن ویژگی همانا! وحدت تئوری وعملی عینی است.چرا که ...

 

                                                                        ادامه..........


  سوسیالیسم کارگری و چپ رادیکال

"تعارضات تعلیلی بر ظاهری استدلالی"

        

مقدمه:

فضای سال های پایانی دهه هفتاد، زمانی که نوجوانی و جوانی را به عقد یکدیگر در می آوردم، برای من بسیار سنگین بود. آرام آرام بین آشنایان پیچیده بود که فلانی "حرف های مارکسیستی" می زند. وضعیت آن سالها هم مشخص بود. به روز ترین پرستیژها برای هر کسی، زمانی دست می داد که ژستی با کتاب های امثال شریعتی و سروش می گرفت . در چنان شرایطی، کمترین سخن ِ تمسخر آمیزی که  که منتظر بودی، دخیل بستن به ویرانه های سوسیالیسم و مارکسیسم بود. با آنهمه؛ اما نمی توانستی آنگونه ای که بودی نمی نمودی. مثلا گفته اند: " هر که طاووس خواهد ..."

سال های آغازین دهه هشتاد، اما وضع رو به بهبود بود . جوانه هایی سرخ از هر سو سر برمی آوردند و به سرعت فضاها و موقعیت هایی را احراز می کردند. بگونه ای که بیکباره، چپ ِ مارکسیستی، واقعیتی شد قابل درک و محاسبه. همه این سال های دهه هشتاد به نوعی سال های امید بخش بود اما ... .

 

نزاع سوسیالیسم کارگری و چپ رادیکال

قبل از ورود به بحث نزاع مورد اشاره، باید مطلبی را صراحتن بیان کنم.

 

                                                                                 ادامه مطلب


شايد بتوان گفت يكي از مهمترين و پررونق ترين حوزه هاي مطالعاتي ، تحقيقاتي  و مباحثاتي  جامعه شناسي در دهه آخر قرن بيستم ، حوزه مستعد جهاني شدن و جهاني سازي بوده است . بر اين اساس سعي شده است در سه بخش به شرح مفهوم جهاني شدن،نقش نهادهاي جهاني اقتصادي در جهاني شدن و بالاخره نتايج جهاني شدن كنترل شده توسط سازمان هاي جهاني اقتصاد بپردازيم.

 

مفهوم جهاني شدن:

اگر چه به زعم پاره اي از انديشمندان جهاني شدن مفهومي است نو و متعلق به سه يا چهار دهه اخير كه پيدايش آن به سال ١٩٦٠ برمي گردد(١) اما در صورت برخورداري از يك بينش تاريخي مبتني بر خاصيت تكاملي تاريخ و جامعه، مي توان مدعي شد  كه  جهاني  شدن  فرايندي نيست كه روي يك ميز شام و با يك سخنراني بنيان گذارده شده باشد، بلكه از لحاظ  تاريخي  به  آغاز  دوران فئوداليته در سلسله دوران تاريخي اجتماع برمي گردد. با امحاي تاريخي دوران بسته و محدود  برده داري كه متناسب با ساخت اقتصادي اين دوره حداقل ارتباطات انساني در سطح جهاني بلكه در سطوح منطقه اي وجود نداشت، شروع دوره فئودالي همزمان شد با ايجاد مناسبات نو در عرصه هاي  مختلف اجتماعي. در عين حاليكه تنوع ارتباطات درون عصري فئوداليسم نمي تواند حائز همه مولفه  هاي جهاني شدن باشد اما تغيير تحركات انساني و ...

 

                                                                     ادامه مطلب...


پیش از این در مورد شرایط ِ اجتماعی امروز ایران و جایگاه جدید جنبش چپ در آن، از "اتحاد مقدس" ِ میان نیروهای مختلف ارتجاعی و لیبرال، که اینبار از ایران برآمده است تا مگر، "بختک" ِ چپ را از فضای سیاسی ایران برای همیشه بیرون براند، و از زمینه های مختلف دیگری سخن رفته است و بسیاری از رفقا در این رابطه روشنگری هایی نموده اند، که بیش از هر زمان در سال جاری و بواسطه علنی تر شدن عزم نیروهای چپ ستیز در برخورد قهری با چپ در جامعه بویژه در محیط های دانشگاهی، وسعت یافتن این روشنگری ها ضروری تر می نماید.

 

طرح سوال؛

براستی چپ در ایران امروز،تنها از ناحیه رقیب قدرتمند خود آماج خطر است؟

فوری ترین پاسخ به این پرسش این خواهد بود که خیر. چرا؟ بواسطه شرایط عینی موجود. کدام شرایط؟

از آنجایی که ورود به عرصه تئوریک و گشودن بحث در نقد اصولی ِ اختلافات و تعارضات ِ درون جنبش چپ با تکیه بر آموزه های مارکس در حوصله این نوشتار نیست،اما در پاسخ به پرسش اخیر و تکمیل پاسخ های پیشین در اینجا مختصرن نکاتی آورده ...

     

                                                   ادامه مطلب.....


        دو هفته اخير و روزهاي پس از رخداد ٣٠ مهر بي هيچ ترديدي فصلي نو در تاريخ ِ جنبش هاي دانشجويي ايران گشوده است و پرداخت به آن ضرورتي است كه براي هر كسي ممكن است پيش بيايد . بزرگنمايي اين حادثه نبايد در دستور كار هيچ كسي قرار گيرد، اما عدم درك واقعيت هاي زمينه اي اين جريان نيز به شدت موثر در فراز و فرود هاي آينده جنبش خواهد بود .

١٣ آبان مبارك ليبرال ها!

يكشنبه ١٣ آبان، همزمان با سالروز اشغال سفارت ِ سمبل بزرگ ليبراليسم سرمايه داري در ايران بدست جمعي از نيروهاي مذهبي كه ناخودآگاه متاثر از اوج رواج گرايشات سوسياليستي در زمان خود،مرتكب چنان رفتار هيستريكي شدند، گروهي ٣٠-٤٠ نفره از نيروهاي ليبرال دانشگاههاي تهران در اعتراض به موج جديد سركوب در دانشگاهها، اقدام به تجمعي اعتراضي نمودند . اين در حاليست كه طي روزهاي اخير بحث هاي گسترده اي حول تجمع ٣٠ مهر در جريان بوده است و امواج آن رويداد در روزهاي آينده نيز موثر در مسير و راستاي گفتارها و نوشتارهاي گروههاي مختلف دانشجويي خواهد بود .

                                ادامه مطلب....


نوبت عاشقی ، بازداشت سهیل و ضرورت های پیش روی چپ در ایران

 

"نوبت عاشقي

محمدباقر خرمشاد معاون فرهنگي وزير علوم اخيرا در همايشي از برخورد نرم با «تفکرات چگوارائيستي» در دانشگاه ها خبر داده است. اين به معناي آن است که نوبت به دانشجويان چپ گرا رسيده تا تحت «برخورد نرم» قرار گيرند. چند سالي بود که چپ ها آزادانه در دانشگاه هاي ايران فعاليت مي کردند و داراي نشريات زيادي بودند که رسماً به تبليغ انديشه هاي چپ مي پرداخت. در پس اين آزادي ميمون اما حقيقتي تلخ نهفته بود. شايد چپ ها بدين دليل آزاد بودند که دائماً به تخريب اصلاح طلبان مي پرداختند. دامنه اين تخريب حتي به اصلاح طلبان خارج از حاکميت شامل نيروهاي ملي و ملي - مذهبي هم رسيده بود. اکنون که اصلاح طلبان از حاکميت رانده شده اند و چپ ها نيز ديگر مانند گذشته عليه اصلاح طلبان فعاليت نمي کنند، ديگر نيازي به ايشان نيست و مي توان با آنها برخورد نرم کرد. يکي از سران دانشجويان چپ چندي پيش گفته بود دانشجو بايد عاشق باشد نه عاقل. پس از اصلاح طلبان اکنون نوبت به عاشقان رسيده است."*

 

نقل جمله فوق از روزنامه اینک در محاق تعطیلی "شرق" مقدمه ای خوب برای ورود به بحثی است که ذیل عنوان فوق خواهد آمد. عنوان نوبت عاشق که از روزنامه شرق برگرفته شده است کنایه ایست که نگارنده این خبر از سر سابقه بر رفتار و رویکرد جریانات چپ در دانشگاهها گذارده است . روزنامه شرق که به تعبیر پاره ای از محافل،ارگان روشنفکری در میان روزنامه های به اصطلاح اصلاح طلب بوده است، نمی تواند جدای از دغدغه های دیگر ِ اصلاح طلبان در مواجهه خصمانه با موج جدید چپ در ایران باشد . این نگاه و ترس که همواره  ...

                                   

                                                            ادامه مطلب


افشا گری انحصارطلبان و سانسورچیان خارج از کشور

 

توضیح مدیریت و سردبیر پرتال اینترنتی ایران آزاد

در مورد نوشتهء رفیق دانشمند و جوانم یاسر عزیزی، « وبلاگ من تعدادي خطا ندارد» که در سایت ایران آزاد در تاریخ دوازدهم ژوئیهء دوهزار و هفت آمده است.

 

مدیریت و سردبیر پرتال فرهنگی علمی سیاسی ایران آزاد

و از نخستین دانشجویان اخراجی انقلاب فرهنگی کذائی سال پنجاه و نه شمسی

مهندس جواد ولدان (صابر)

هفتم جولای دوهزار و هفت

Www.Iran-Azad.de

Info@iran-azad.de

12. Juli 2007

 

ایشان در این نوشته می پرسد: «براستی آنچه این وبلاگ ها موجب می شوند چیست که اینهمه وحشت و سرکوب می آورد؟»

 

یاسر عزیزی، عزیز من!

من به فدای تو و هزاران هزار جوان با فهم و با سواد مثل تو،

رفیق گل من، من چهل و هفت سالهء، من دانشجوی اخراجی، از نخستین دانشجویان اخراجی سال 59 انقلاب فرهنگی، انقلاب فرهنگی لاشخوران، انقلاب فرهنگی حرامزادگان و بی ناموسان و انقلاب فرهنگی اما به اصطلاح اصلاح طلبان امروزی، انقلاب فرهنگی چماق به دستان دیروز، انقلاب فرهنگی «شهیدان» و «شهید گنجی» های امروزی و اما «زهرا خانوم های» دیروزی، انقلاب فرهنگی خاتمی و سروش و حبیبی ها و زهرمارها و فواحش سیاسی دیروز و امروز!

توی بیست و چهار ساله و دیگر جوانان با معرفت و دانای درد کشیده و تحت سانسور و زندان و شلاق و اختناق را که من می بینم، یاد آن زمان دانشجوئی و درد اختناق و اخراج و ضرب و شتم و شلاق و زنجیر و کمیتهء زهرمار و انجمن اسلامی های مزدور آن زمان می افتم. یاد آن زمان می افتم که دفتر تحکیم وحدت و انجمن اسلامی های آن زمان، کمیته های پاکسازی آن زمان، من را و دوستان و رفقای از جان گذشتهء من را، یا اخراج کردند و تحت تعقیب قرار دادند، یا سالها به زندان و سیاهچال انداختند یا به دار کشیدند و مورد اصابت گلوله قرار دادند.

 

ما، من و نسل سوختهء من و ما، ما هجده سالگان در آن سال به اصطلاح پیروزی انقلاب را، سال کذائی 57 شمسی را منظورم است، من و مائی را منظورم است که ساواک شاه ضحاک ماردوش را، ساواک های شیراز و شهرستانها و تهران را گرفتیم، من و مائی را منظورم است که در نخستین ترم تحصیلی خود بعد از «انقلاب»، یعنی در فروردین 58 شمسی داوطلبانه از بازرگان و دولت موقت مثلا لیبرالی او، ازبه اصطلاح دولت ملی مذهبی ها، از خمینی و آخوندهای دست نشاندهء او، به این خیال خام که شاید مردمی باشند و یا بشوند، داوطلبانه تقاضا کردیم، دانشگاهها را بطور موقت ترک کنیم و به روستاها برویم. برای سواد آموزی به روستاها برویم.

ما دانشجویان آن زمان، الگوی کوبا را در ذهن داشتیم. ما دانش آموزان و دانشجویان آن زمان می خواستیم با جان و دل، وقت بگذاریم، روح و جان و اعصاب مایه بگذاریم، عمر عزیز و وقت گرانبها تر از طلا را در اختیار بگذاریم و خود به روستاها برویم، برای سواد آموزی، برای تندرستی و سلامتی خلق روستاها و ستمدیدگان کشاورزمان، برای پا و کون برهنگان کشورمان، برای حفر چاه و بردن آب و لوله کشی آب به روستاها برویم.

 

همانطور که در زمان پانزده سالگی ام، برای اولین بار در زمان ضحاک ماردوش آمریکائی، خود با عده ای از دانش آموزان هم سن و سال و دانشجویان آن زمان، در قریه های کوار و اطراف شیراز، در روستاهای قلعه فرنگی و .... به لوله کشی و حفر چاه و کانال، و لوله کشی آب برای روستاها در تابستان و به هنگام تعطیلات مدارس انجام داده بودم.

 

همان سواد آموزی و الگوئی را که از کوبا می شناختم و خوانده بودم، که بعد از اتقلاب کوبا در آن سرزمین عملی گردید. و به لحاظ کیفی و کمی هم موفقترین تجربهء سوادآموزی نیز بود و هست.

 

بلی رفیق جوان، رفیق گل من، رفیق با سواد من، رفیق دنیا ندیده اما دانشمند من؛

دانش آموزان و دانشجویان خلقی و متعهد آن زمان، هنوز هم در میان ما هستند. من و ما هنوز هم در میان شما هستیم. من و ما گوشه ای، اگر چه بسیار ناچیز از این تجربهء تلخ تاریخ و تاریخی هستیم.

تجربهء تلخ و تاریخ تلخ ملتی که قرنها و هزاره ها مورد تمسخر و مضحکهء مستبدان شاه و وابستگان و خائنان به ایران و ایرانی قرار گرفته است.

رفیق گل من، من و تو، نسل من و تو باید با هم گفتگو کند. دانشجویان اخراجی آن زمان باید با دانشجویان تحت ضرب و شتم این زمان، با نسل جوان امروز حرف بزنند، شما باید درد ما را بشنوید، که درد ما یکی و دو تا نیست.

 

تو و شما باید برای من و ما زبان بشوید، تو و شما باید برای من و ما گوش بشوید. و من و ما برای تو و شما گوش بشویم، برای تو و شما زبان بشویم.

 

رفیق گل من، درد ما یکی و دو تا نیست. درد ما تنها انحصارطلبی و انحصارطلبان داخلی، درد ما تنها دیکتاتورها، مستبدها، کلاغ های زاغ و قورباغه های انحصارطلب داخل کشور نیست.

 

رفیق گل من، من هم که در خارج از کشورم، من هم که در تبعید زندگی می کنم و بقول شیرازی ها «دلم خوش است، که نامم کبوتر حرم است» در زیر تهدید، سانسور و چماق تکفیر زندگی می کنم. فکر نکن که من و ما امتیاز و تسهیلات بسیار بیشتری داشته باشیم.

فکر نکن که در اروپا و آلمان برای من و امثال من، برای متعهدین و روشنفکران مجروح و دلسوز این وطن، در جوی ها و رودخانه های آلمان و اروپا شیر و عسل عبور می کند.

شیر و عسل در اروپا و آمریکا هست،

اما نه برای من، نه برای فرد و افرادی مانند من. نه برای دلسوزان و غیروابستگان ما.
نه برای آنان که خلقی مانده اند و می مانند، نه برای آنان که به دشمن تف می کنند. نه برای آنان، و نه برای آن اپوزیسیون ایرانی که به جورج بوش و حرامزادگانی چون او تف بیاندازند. نه برای من و مائی که به هفتاد میلیون دلار آمریکائی که برای به اصطلاح اپوزیسیون ایرانی، برای به اصطلاح مخالفان ارتجاع به مصرف می رسد، «نه» می گوئیم.

اینجا همه چیز هست. اینجا شیر هست، عسل هست، طلا و الماس و بنز و خانه و ویلا هست. برای ایرانی منظورم هست، برای ایرانیان هم هست.

 

اینجا اپوزیسیون، برخی از به اصطلاح ها مردمی ها، برخی از به اصطلاح مخالفین رژیم، در دستمال کاغذی و پنبه، در راحتی و آسایش نامحدود زندگی می کنند.


در هامبورگ و آلمان و اروپا برخی از به اصطلاح مردمی ها، با آخرین مدل رفت و آمد می کنند، اینها برای خرید آخر هفتهء خود به نیویورک هم می روند. ایرانیان را می گویم. ایرانیان را می گویم. برخی از این به اصطلاح مخالفین و اپوزیسون را می گویم.

اینها را می گویم که فرهنگ و کار فرهنگی و مبارزات فرهنگی را چلوکباب کوبیده خوردن می دانند. اینها را می گویم که کار فرهنگی و مبارزات فرهنگیشان به هتل الیزه و جشن در هتل های درجه یک محدود می شود. اینها که به اسم کار فرهنگی، مردم را، مردم به اصطلاح «دوستدار فرهنگ ایران زمین» را با بلیط های ورودی شصت و هفتاد یوروئی سر کیسه می کنند. اینها که هر از چند وقت سری به ایران می زنند و خانه پس از خانه می سازند. این فرهنگیان و این «مردم ایران دوست» را می گویم.

 

از «من و ما» عدهء بسیار محدودی از روشنفکران مجروح و دلسوز و کمین نگرفته برای حاکمیت و برای پست وزارت و صدارات و ریاست جمهوری و .... منظورم است. از من و ما در درجهء اول منظورم خودم است، که همانند حلاج و حافظ فکر می کنم و می دانم که «زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد» و از حریصان قدرت و آنها که در رفاه خارج از کشور بسر می کنند، انتقاد می کنم و سایت می نویسم. از اینها که اتحاد و منشور و حزب درست می کنند، و می خواهند برای شما ایرانیان داخل کشور تصمیمگیری کنند و خودشان را وکیل و قیم شما ها و مردم و خلق ستمدیده می بینند.

 

آری یاسر عزیز من، رفیق گل من! اگر دلسوز باشی، اگر مجروح باشی، اگر به فکر ایران باشی، در اروپا و آلمان و هامبورگ هم آسایش نداری.

 

من و تو، من و تو و هر خلقی دیگر هر کجا که باشیم، در عذابیم. در عذابیم، چرا که از اختناق، از دوروئی و از تزویر بیزاریم.

من هم در عذاب و آزار انحصارطلبان هستم.

مقالات، نوشته ها و ترجمه های من را این سایت ها، این سایت های خارج از کشور را می گویم، اینها دیگر انتشار نمی دهند. زیرا که انتقاد می کنم. زیرا که دست رو می کنم. زیرا که افشاگری می کنم. زیرا که مخالف تصمیمگیری خارج از کشوری ها برای داخل کشوری ها هستم. زیرا که زبانی دارم به مانند شمشیر، که بر فرق سر اینها می خورد.

زیرا که مخالف قاب عکس ها هستم، زیرا که مخالف چهارچوبها هستم، زیرا که مخالفم که قاب عکس را با قاب عکس عوض کنم.

من دشمن اصلی را همواره در چشم دارم.

این استثمار است که ارتجاع را بر سر کار آورده است. حالا این آقایان می خواهند دریوزگی استثمار را کنند، تا بر سر قدرت بیایند و اینها تنها برای قدرت و حاکمیت دندان تیز کرده اند. و برای به قدرت رسیدن و حاکمیت حاضرند جاکشی استثمار و آفای بوش را هم بکنند. اینها کسانی هستند که پیروزی جورج بوش را در دورهء دوم ریاست جمهوری خود تبریک گفتند. افراد و احزابی همچون حزب دمکرات کردستان.

از این افراد و احزاب و منشور و اتحادها در اینجا، در این فرنگ زیاد است. خوب شهر فرنگ است دیگر و از همه رنگ.

 

رفیق گل من، تو از اختناق داخل کشور می نالی، تو از سرکوب و استبداد دشمن می نالی. در عین حال که من کاملا تو را می فهمم، در عین حال که من تو را با پوست و گوشت و استخوان درک می کنم، اما گمان دارم که درد من کیفیتی دیگر دارد. اگر قبول نداری پس گوش کن.

مگر از دشمن به جز دشمنی انتظار دیگری هم هست. مگر از حرامزاده بجز حرامزادگی انتظار دیگری داری؟!

مگر از آب انتظار خشکی داری؟

یا مگر می توانی از سیاه انتظار سفیدی هم داشته باشی؟

مگر از آخوند مرتجع می توان غیر از بند و بست، غیر از تفتیش عقاید، غیر از اوین و سیاهچال، غیر از تجویز کاغذ دعا و تجویز نوشیدن آب کاغذ دعا، غیر از یاوه گوئی و اتلاف وقت انتظار دیگری هم داری؟

کدام زمان، انتظار دوستی از دشمن می رفته است؟

چه وقت شنیده ای که قورباغه ابوعطا بخواند؟

و یا چه وقت دیده ای که آب روان سر بالا برود؟

اینها، که تو می گوئی همه درد است، رنج است و استبداد و اختناق. حرفی نیست. شکی نیست. کاملا درست است.

اما خاصیت دشمن آن است که دشمنی کند. و خاصیت سیاه سیاهی است.

اینجا را گوش کن. از من بشنو که از چه رنج می برم.

من از «دوست» دشمنی می بینم. من از این به اصطلاح «خلقی» ها و «مردمی» ها و «اپوزیسیون» ها و «با فرهنگها» خنجر می خورم.

آیا می دانستی که نوشته های من در خارج از کشور جلوگیری می شود؟

مقالات من را، انتقادات من را از این به اصطلاح اپوزیسیون، از این اپوزیسیون دست نشاندهء آقای بوش، انتقادات من از اینها که می خواهند قاب عکس را با قاب عکس عوض کنند، انتقادات و نوشته های من از این آقایان، از این احزاب و منشورها و اتحادها که می خواهند برای شما داخل کشوری ها تصمیم بگیرند، در سایت ها و روزنامه های ایرانیان «با فرهنگ» اینجا، در سایت های «مخالفان» چاپ و منتشر نمی کنند.

 

سایت های انحصارطلب و مرتجع؛

سایت «ایران امروز» (www.iran-emrooz.net) که از مراکز آلمان و آمریکا گرداننده می شود، سایت «اخبار روز» که از شهر کلن آلمان) www.akhbar-rooz.com (  گرداننده می شود، از مقالات و نوشته های انتقادی، انتقادهای واقعی،  از نشر انتقادات ریشه ای و ضد امپریالیستی، انتقادات ریشه ای و ضد ارتجاعی پرهیز می کنند.

زیرا اینها نمی خواهند در ایران فیلتر شوند. این انحصارطلبان، این دوستداران واقعی ارتجاع نمی خواهند در ایران آب از آب تکان بخورد. اینها تنها و تنها می خواهند قاب عکس ها را با هم عوض کنند. اینها می خواهند، مذهب را از درب خارج کنند، و بعد که سر و صداها خوابید، مذهب را، ارتجاع را، امپریالیسم را مجددا از پنجره وارد کنند.

اینها می خواهند مذهب را ماتیک کنند و به اسم اصلاح طلبی به مردم بخورانند.

تاریخ دوباره و سه باره و هزاران بار برای این ملت ستمدیده و مورد تمسخر واقع شده در طول تاریخ تکرار می شود. سال 57 شمسی را من هجده سالهء آن زمان با پوست و گوشت و خون تجربه کرده ام.

در آن زمان نیز آمریکا و جیمی کارتر و رونالد ریگان اجازه ندادند، که این انقلاب به نحوی واقعی خلقی شود. آنها از همه گیر شدن انقلاب، از به دست افتادن پادگانها و سلاح ها به نحو همه گیر و عمومی جلوگیری کردند. آمریکا و جیمی کارتر در آن زمان شاه را خود بردند، خود خارج کردند،

با آیت اله بهشتی و مهندس بازرگان بوسیله نمایندهء خود، توسط افسر ارتش خود، یعنی جنرال هویزر گفتگو و تبادل نظر کردند.

به این بهانه که از خون و خونریزی باید جلوگیری شود، از همه گیر شدن فریاد انقلاب بر ضد آمریکا و امپریالیسم مانع گردیدند. «مرگ بر شاه» را اجازه دادند اما «مرگ بر امپریالیسم» را به سرعت در حلقوم ها خفه کردند.

حجاریان را، بله همین آقای سعید حجاریان، همین اصلاح طلب و انقلابی و مخالف در چرخ نشستهء امروز را می گویم. بلی با این عروسک دوباره ساواک و سازمان اطلاعات را بازسازی کردند.

حجاریان و گنجی و بسیاری از «شهیدان» و «انقلابیان» امروز اساس و شالوده های این رژیم ضد انسانی را بنا ساختند. «حزب توده» و «فدائیان اکثریت» به لو دادن انقلابیان آن روز پرداختند. و انبار تسلیحات انقلابیان آن روز را به اطلاعات آخوندی لو دادند.

و اینک امروز این سایت ها، این «ایران امروز» و این «اخبار روز» هواداران و اعضا و سمپات های خائنان «حزب توده» و «فدائیان اکثریت» هستند.

اینها، این سایتها با اصلاح طلبان، با آخوندهای مثلا مترقی امروز، با خاتمی ها که با به اصطلاح اصلاحاتشان عمر این مردم و این کشور را بیش از هشت سال و به روایات دیگری بیش از صدها سال به هدر دادند، با سعید حجاریان و با برادر گنجی دیروز و «شهید گنجی» امروز یکی هستند، یکی شده اند.

اینها می خواهند قاب عکس ها را با هم تعویض کنند. اینها می خواهند اینک ملای با عمامه و ریش را ببرند و ملا در لباس شخصی را به حاکمیت بنشانند.

اینها با جدائی دین و دولت اعتقاد واقعی ندارند.

اینها مذهب را افسار نمی کنند.

مذهب یک امر خصوصی است و به هیچ احدی در این دنیا ربطی ندارد که تقی یا نقی خداپرست است یا «کافر» و به هیچ احدی ربطی ندارد که تو نماز می خوانی یا نه.

 

این امر، این فهم باید در ایران استوار گردد. من و ما نه کشف حجاب اجباری قلدر پفیوزی را بنام رضاخان میر پنج قبول داریم و نه حجاب اجباری حرامزادگان و روباهان هم مسلکشان را، آخوندها را.

«ایران امروز» و «اخبار روز» برای اینکه در ایران فیلتر نشوند، از انتشار مقالات و نوشته های واقعا انتقادی اجتناب می ورزند.

یاسر عزیز من، رفیق گل من، هم تو درد داری، و هم من.

تو از دشمنان، اما از آنان که انتظار دشمنی هم باید داشت،

نامردمانی می بینی، اختناق و سانسور می بینی و من از این به اصطلاح «دوستان»، از این به اصطلاح «اپوزیسیون»، از این به اصطلاح «اپوزیسیون در تبعید» نامردمی و حرامزادگی می بینم.

 

خود بگو، کدام بدتر است؟

شمشیر دشمن

یا

خنجر «دوست»؟

 

و در اینجا از تمامی دوستداران واقعی آزادای، از دشمنان واقعی انحصارطلبی از دشمنان حقیقی انحصارطلبان داخل و خارج از کشور دعوت می کنم که این دو سایت را تحریم کنند.

امروز باید مرزبندی ها تعین گردد.

من از اتحاد سخن می گویم. اما فردی که واقعا خواستار اتحاد است باید با مرزبندی و جدائی حرکت کند.

اتحاد شرط و شروط دارد. اتحاد یک پروسه است. فرد بیمار باید دارو بخورد. دارو تلخ است. پروسه سلامتی زمان می خواهد.

کسانی که امروز از «همه با هم» و «اتحاد» حرف می زنند، در واقع در خفا منظورشان آن است که بیائید نردبان ترقی ما بشوید.

نگاه کنید، چه کسانی از اتحاد حرف می زنند. معروفترین این مدعیان اتحاد همین آقا رضای دوم، ببخشید «رضا شاه دوم»، رضا تبعید خانچی است. این که سرش به شانهء جورج بوش و نفسش به ارتش آمریکا گرم است.

 

اگر من غیر وابسته اما به لحاظ کمیت کوچک با وابستگان به لحاظ کمییت بزرگ اتحاد کنیم، این اتحاد نیست این خیانت است. این خورده شدن غیروابستگان به لحاظ کمی کوچک توسط وابستگان به لحاظ کمی بزرگ است که سرشان به آخور امپریالیسم و توبرهء ارتجاع بند است.

خواننندگان عزیز، دوستداران آزادی، مخالفان انحصارطلبی و اختناق، با تحریم دو سایت «ایران امروز» و «اخبار روز» حرمت آزادی را ارج نهید. و پوزهء انحصارطلبان خارج و داخل کشور را به خاک بمالید.

 

         با تشکر و احترام

مدیریت سایت ایران آزاد از آلمان

           12 جولاي 2007


Blog Entryوبلاگ من تعدادي خطا نداردJul 11, '07 5:27 PM
for everyone

وبلاگ من تعدادي خطا ندارد*

 

"موضوع نقد عبارت است از توصيف فشارهاي متقابل ِ تمام قلمروهاي اجتماعي بر يكديگر،]توصيف[ نارضايتي منفعلانه ي عمومي، كوته بيني يي كه به يك سان هم وضعيت خود را تشخيص مي دهد و هم در اين قضاوت به بي راهه مي رود؛ همه اين ها در چارچوب حكومتي گرد آمده كه از قِبل تمام اين فلاكت ها روزگار مي گذراند چرا كه خود چيزي جز فلاكت نشسته بر منصب نيست." (كارل ماركس- مقدمه نقد فلسفه حق هگل)

                                                ************

طي روزهاي اخير ايميلي از رفيق عزيز مرتضي اصلاحچي** بدستم رسيد كه حكايت از مسدود شدن وبلاگ وي توسط پاره اي از مراكز ارائه خدمات اينترنتي در برخي نقاط تهران مي كرد . ناخود آگاه ياد وبلاگ خودم افتادم . حدود 20 روز قبل همه تلاش هاي من براي باز كردن و ورود به بخش مديريت ِ صفحه وبلاگي كه در دامنه "ميهن بلاگ" داشتم به اين جمله ختم مي شد كه: "صفحه مورد نظر شما تعدادي خطا دارد لطفا بعدا مراجعه كنيد" آن روز و هنوز احساس مي كرده ام كه شايد نقصي فني وبلاگ من را مبتلاي به خود كرده ، كه اينگونه من و شايد ديگراني كه بازش ...

 

                                                                 ادامه مطلب


چرا چپ نو* زاييده ي سركوب نيست ؟

       « نقدي بر نقد بابك احمدي »

چندی پیش در روزنامه ي هم ميهن جملاتي به نقل از بابك احمدي فلسفه دان و استاد دانشگاه در يكي از سخنراني هاي وي نقل شده بود كه در همان زمان انگيزه ي پرداخت به واقعيت آن سخن را در من ايجاد كرد ، اما جهت پرهيز از دخالت احساسات در تحليل، سعي در فاصله گرفتن از زمان آن ادعا نمودم . حال و روزها گذشته از آن زمان قدري بدان مي پردازم.

بابك احمدي در آن سخنراني ضمن انتقاد از گرايشات گسترده نسل جديد دانشجويان به انديشه هاي چپ و كمونيستي ،اين رويكرد را ناشي از عدم آگاهي و نيز سركوب شديد عقايد چپ از سوي دستگاه حاكم دانست و به نوعي اين مهم روانشناختي را در اين مسئله داخل كرد كه سركوب هر واقعيتي ميل بدان را افزايش مي دهد.

 

در اين مجال نقد خود را از سه جهت برسخنان آقاي احمدي وارد مي كنم؛

 

1- رنگ تكليف گري در نگاه احمدي :

بابك احمدي را اگر فيلسوف بدانيم « كه البته نيست، چه فلسفه داني است كه مفسر بلكه سخنگوي فيلسوفان بزرگ جهان است»، نمي تواند فراتر از كساني باشد كه اوج هنرشان تفسير جهان بوده است و نه تغيير آن كه خاصيت مدرن انديشه ورزي است . با اينهمه وي از راويان بزرگ انديشه هاي جديد جهان انديشه است. خاصيتي كه به وي جايگاه ارزنده اي در حوزه ي آموزه هاي آكادميك داده است ، چنانچه در حوزه مدرنيته و انديشه انتقادي قلم و بيان وي دريچه بزرگ و مهمي به جهان نو و انديشه هاي جديد بوده است. با اينهمه گويي آنچه وي انديشه ي انتقادي و خصايص مدرنيته مي دانسته است گاهي از كف اختيار كلامي اش خارج مي شود و بي مناسبت با برجسته شدن حق در برابر تكليف كه مميزه خاص دوران مدرن از جهان پيش مدرن است ،در مقام تكليف گري بر مي آيد كه بي بيان دلايل نقد در انديشه ها به نقد علت هاي آن مرام بر مي خيزد و به همان علت ها سعي در پايين كشيدن لباس انديشه از تن ذهن كساني مي كند كه چون او نمي انديشند و خطا و صواب انديشگي شان با او در تباين است.

 

اينكه كسي ديگران را زير سوال ببرد كه چرا فلان انديشه را مرام خویش كرده است نمي تواند محصول صبغه اي مدرن و از باب انتقادي انديشيدن فرد باشد. در واقع مطلب نه جناب احمدي كه واجد بسياري صلاحيت ها بوده است،كه حتي يك دانشجوي ساده و عاري از بضاعت علمي و حتي يك عامي بي سواد اين حق را دارد كه چارچوب هاي نظري و حتي مصداق هاي يك انديشه را به تيغ نقد بكشد تا عيار آن  را فاش كند ، اما نمي تواند صاحب همان انديشه را استيضاح كند كه چرا چنين انديشه اي را مرام خويش نموده است ؟ كه اين كار خود كف گير زدن به ته ديگ انديشه اي پيش مدرن است تا غذايي براي ادعاي مدرن به كف آورده شود. اين نگاه تكليف گر كه پيشتر در زبان كساني چون "اكبر گنجي" نيز ديده شده است، ترديدي جدي بر ماهيت نظري چنين نقدهايي را به ذهن متبادر ميكند.   

 

2- شرايط زماني بيان سخن:

دقیقا همزمان با این ادعای عجیب جناب احمدی، نقل گفته ای از "مهدی کروبی" در جمع تعدادی از اعضای انجمن های اسلامی دانشگاه امیرکبیر در روزنامه شرق نیز ذهن خوانندگان را به خود معطوف می کرد،آنجایی که مهدی کروبی چاپ کاریکاتورها در نشریات دانشجویی دانشگاه امیرکبیر را منتسب به دانشجویان مارکسیست می کند و این خود در حالیست که گسترش برخورد با دانشجویان و بویژه فعالین چپ در دانشگاهها در اوج خود ادامه دارد و از سوی دیگر به ادعای برخی از فعالین آگاه به برخی واقعیات پنهان، اصل برخورد با دانشجویان چپ حتی مورد اهتمام برخی از افراد و گروههای آوانگارد اصلاح طلب نیز بوده است . این همزمانی رویدادها تردید مضاعفی را نسبت به انگیزه های افرادی با سوابق بابک احمدی نیز ایجاد می کند . آنچه در این بین جای تاسف دارد، بزرگی و سنگینی باریست که دانشجویان و فعالین چپ در این بن بست غبارآلود سیاسی و اجتماعی بر دوش می کشند و شاهد این مدعا نرخ بالای تحرکات چپ در همه حوزه های دانشجویی و اجتماعی است . صرف نظر از پاره ای تند روی ها که در میان بخش هایی از جنبش چپ وجود دارد و البته صدور چنین رفتاری تنها از حیث آسیب رساندن به خود این نیروها مورد سوال قرار می گیرد، در شرایط کنونی تنها جنبش رادیکال و موثر ِ سیاسی که می تواند هم در نتایج و هم در تاثیرات،گشایش هایی را در بافت خشن کنونی ایجاد کند ، جنبش چپ می باشد و هم از این روست که فلسفی هایی که رکود و سکون را مجال بهتری برای فلسفیدن ِ رخوت آلود خود می یابند و هم برای سیاسیونی که بافت نامتکثر کنونی را - که فرصت هر نوع منفعت اندیشی کثیف را برای هم کاسه های دیرپا فراهم می کند- ایده آل می بینند، توان تحمل چنین جنبش مستقل و رادیکالی وجود ندارد، بلکه در برابر سیل هجمه های تاریخی خود ، انگشت به دهان از این واقعیت مانده اند که راز این نوباوه گان ِ تازه رو چیست که از متن تکفیرها و طعن ها، چنین سترگ سر برآورده اند بلکه این مآل اندیشان فرصت های بی خلق را نیز به طعن و سخره می گیرند؟

 

3- شرايط اجتماعي و عمومي ورود چپ نو:

اما بخش اصلی این نوشتار به تبیین ادعای نگارنده در عنوان مطلب است که "چرا چپ در ایران زائیده سرکوب نیست؟" که بخش اصلی نقد ادعای بابک احمدی است .

سخن بابک احمدی به نوعی در مورد خود من تا حدودی و از جهاتی مصداق دارد . در سنین 15- 16 سالگی که آرام آرام به سمت اندیشه های چپ گرایش پیدا می کردم، مهمترین مدخل ورود من به اندیشه ها و افکار چپ، بجز تعداد انگشت شماری از کتاب های درجه دوم و سوم چپ و سوسیالیستی، غالبا کتاب های ِ نقدگونه ای بود از افرادی چون "علی شریعتی"،"مرتضی مطهری"،"عبدالکریم سروش" و دیگران . روزهایی را بیاد دارم که برای پیدا کردن