شايد بتوان گفت يكي از مهمترين و پررونق ترين حوزه هاي مطالعاتي ، تحقيقاتي و مباحثاتي جامعه شناسي در دهه آخر قرن بيستم ، حوزه مستعد جهاني شدن و جهاني سازي بوده است . بر اين اساس سعي شده است در سه بخش به شرح مفهوم جهاني شدن،نقش نهادهاي جهاني اقتصادي در جهاني شدن و بالاخره نتايج جهاني شدن كنترل شده توسط سازمان هاي جهاني اقتصاد بپردازيم.
مفهوم جهاني شدن:
اگر چه به زعم پاره اي از انديشمندان جهاني شدن مفهومي است نو و متعلق به سه يا چهار دهه اخير كه پيدايش آن به سال ١٩٦٠ برمي گردد(١) اما در صورت برخورداري از يك بينش تاريخي مبتني بر خاصيت تكاملي تاريخ و جامعه، مي توان مدعي شد كه جهاني شدن فرايندي نيست كه روي يك ميز شام و با يك سخنراني بنيان گذارده شده باشد، بلكه از لحاظ تاريخي به آغاز دوران فئوداليته در سلسله دوران تاريخي اجتماع برمي گردد. با امحاي تاريخي دوران بسته و محدود برده داري كه متناسب با ساخت اقتصادي اين دوره حداقل ارتباطات انساني در سطح جهاني بلكه در سطوح منطقه اي وجود نداشت، شروع دوره فئودالي همزمان شد با ايجاد مناسبات نو در عرصه هاي مختلف اجتماعي. در عين حاليكه تنوع ارتباطات درون عصري فئوداليسم نمي تواند حائز همه مولفه هاي جهاني شدن باشد اما تغيير تحركات انساني و ...
ادامه مطلب...